تبليغاتX
بـــــــــــــیــــــــــــرنــــــــــگ

خوشا به حال آنان که

اجازه داده ای ؛

مادر صدایت کنند...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 19:19  توسط محبوبه  | 

امروز مسجد محله ی ما هم حسابی رنگ وبوی انتخاباتی گرفته بود.

گفتگو های داغ انتخاباتی را امام جماعت مسجد کلید زد!

وی در ابتدا به مردم قول داد که بیشتر از دو دقیقه مصدع نشوند و سپس از لزوم شرکت در انتخابات گفت و ادامه داد:

"آیت الله یزدی و جامعه مدرسین را همه می شناسید.همه خوب هستند.اما سعی کنید خوبتر را انتخاب کنید.افرادی را انتخاب کنید که مورد تایید این جامعه باشند."

سخن امام جماعت که به این جا رسید؛"آقا کاظم"همسایه قدیمی ما،خلاف رسم معمول،میان صحبت های حاج آقا دوید و گفت:"شما باید از انتخابات بگید و نباید از کسی و لیستی نام ببرید"

کار که بالا گرفت؛یک نفر فریاد کشید که"برای نابودی دشمنان انقلاب صلوات"!من هم مانند شما ارتباطش را با موضوع نفهمیدم!

منتظر جواب امام جماعت مسجد به آقا کاظم خودمان ؟!بودم که پیرزن کناردستی به شانه ام زد و گفت:علی مطهری آدم خوبی است؟!پاسخ دادم:مرحله ی اول به او هم رای دادم!

تا برگشتم که پاسخ امام جماعت را بشنوم،با صلواتی بر محمد و آل محمد دو دقیقه اش تمام شد و از منبر پایین آمد!

بعد از نماز یکی از دوستانم را دیدم که به همراه تبلیغات جبهه پایداری وارد مسجد شد!

از سرشوخی، هشدار دادم که فردا شب تبلیغاتش را خنثی خواهم کرد وچنین و چنان واصلا چرا به مسجد ما آمده و ...

بحث ما شروع شد!از ملاک اصول گرایی و دایره اصول بگیر تا نمک بحث های این روزها"علی مطهری".

در پایان گفتگو خدا رو شکر می کردم که نه من "متحد"بودم ونه دوستم"پایداری" اما سوالی برایم بی جواب ماند که چرا علی رغم اشتراکات فراونی که بر سر اصول داشتیم،مصادیق مان این قدر متفاوت بود؟!

چرا دوستم می گفت:برای حفظ اسلام و مسلمین به مطهری رای ندهید و من ادعا می کردم که با همه انتقادات وارده برمطهری، حضورش برای خنثی سازی و ترمز کشی برخی عناصر تندرو در مجلس لازم است،هرچند که یادآوری برخی مواضعش مرددم کرده؟!

چرا؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:37  توسط محبوبه  | 

یاس که پژمرد؛

تازه فهمیدم که

بهار دروغی بیش نیست!


توصیه های شنیدنی آیت الله وحید خراسانی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:20  توسط محبوبه  | 

بعد از ماجرای سوال از رئیس جمهور و مرور حواشی و متن موضوع،برخی از رفتار آقای احمدی نژاد گلایه کردند ومعتقد بودند که ایشان به سوالات جواب جدی ندادند و با تلفیق فضای شوخی و جدی از جواب دادن به بعضی از سوالات طفره رفتند.

برخی هم از عملکرد مجلس انتقاد کردند و نحوه ی تعامل مجلس با دولت را به باد انتقاد گرفتند.

یادم هست که در واپسین روزهای اسفندماه،در حالیکه مردم آگاهانه با مشکلات اقتصادی دسته و پنجه نرم می کردند ،فرصت سوال از رئیس جمهور و تعامل دولت و مجلس برای حل بخشی از مشکلات جاری،تبدیل به عرصه ای برای هرج و مرج رسانه ای شد!

یک سایت برای کوباندن مجلس سینه چاک کرد و سایت دیگر دولت را مسئول برف سنگین در استان اردبیل خواند!

یکی به بهانه دفاع از علی مطهری ها ازهیچ تهمت و دروغی به دولت دریغ نکرد و دیگری برای پشتیبانی کورکورانه از دولت،اگر اختیارش را داشت؛حاضر بود مجلس را منحل کند!

آن روزها و حتی همین حالا؛فرصت برای اتخاذ تریپ های روشنفکری ؟!کاملا فراهم بود و هست.

همین حالا هم می شود حال دولت را گرفت و گوش مجلس را پیچاند اما با همه این اوصاف،گاهی فکر می کنم که کاش تریبونی هم به اصغر آقای محله ما می رسید!

طبق قانون اجازه می دادند،یک ربع اصغر آقا صحبت کند؛دولت و مجلس هم تمام سال 91 را فرصت داشتند پاسخ بدهند!

اصغر آقا ادعایی ندارد،بی سواد است و فوق لیسانس بقالی اش را هم  با "شاسی"نگرفته!

اتفاقا هم چنان معتقد است که باید از خدمات دولت تمجید و قدردانی کرد.

گران فروش هم نیست!روی همه ی اجناس مغازه اش برچسب قیمت می زند!

نه علی مطهری را می شناسد و نه روزانه به سایت فلان و بهمان سرک می کشد!

فقط خوب می داند افزایش چندباره قیمت ها با حساب دفتری آقای صادقی که یک معلم ساده است،چه می کند!

خوب می داند  خریدِ یک کیلو برنج یعنی چه!

می فهمد خجالت مشتری را وقتی مجبور می شود خوراکی ها ساده را از دست شیطنت کودکش پس بگیرد!

می فهمد که...

بگذریم!

فعلا که تریبون در "خیابان های آرام"سیر می کند و به محله ما نرسیده است!

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 22:45  توسط محبوبه  | 

یکی از مداحان به حضور امام هادی علیه السلام آمد و چاپلوسانه آن حضرت را مدح کرد.امام به او فرمود:

«برو به سراغ کارت،زیرا چاپلوسی بسیار،موجب هجوم و افزایش بدگمانی است و هرگاه مورد اطمینان برادر دینی خود شدی،از تملق و چاپلوسی بگذر و به جای آن به او خوشبین باشد.»۱


۱- برگرفته از کتاب نگاهی بر زندگی امام هادی علیه السلام نوشته محمد محمدی اشتهاردی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 12:27  توسط محبوبه  | 

در یکی از برخوردهایی که بین امام هادی علیه السلام ومتوکل عباسی،طاغوت خشن آن عصر رخ داد،امام هادی علیه السلام در پاسخ به سخن او چنین فرمودند:

«از آن کسی که تو زندگیش را تیره و تلخ نموده ای،صفا مجو و از آن کسی که بر او نیرنگ نموده ای،وفا مطلب و از آن کسی که نسبت به او بدگمان هستی،نصیحت و خیرخواهی مخواه،همانا قلب دیگری نسبت به تو،مانند قلب تو نسبت به او است»۱


۱-برگرفته از کتاب نگاهی به زندگی امام هادی علیه السلام از محمد محمدی اشتهاردی

۲-اگر از برنامه های دهه بزرگداشت امام هادی علیه السلام بی خبرید؛ به  این سایت مراجعه فرمایید.

۳-خوب است این روزها احادیثی از امام هادی علیه السلام را برای هم پیامک کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 20:1  توسط محبوبه  | 

بخش هایی از رمان به یادماندنی  من ِاو که دوست داشتنی ترند:

آینه اگر نقش داشته باشد،می شود نقاشی،کانه همان پرت وپلاهایی که هم شیره ات می کشید و می کشد.آینه هر وقت هیچ نداشت،آن وقت نقش خورشید را درست و بی نقص برمی گرداند…آن روز خبرت می کنم تا با آینه وصلت کنی.

******************************************************************************

انگشتر به دست آدم وصله،وصله ی تن آدمه.از دست جدا نمی شود.الا موقع وضو.چرا؟چون ان موقع وقت خداست.همه ی محبوب ها را باید ادم از خودش دور کند تا رحمت خدا که همان آب وضو باشد،به همه جای آدم برسد.

******************************************************************************

به خیالت اگر انگشتر به دست کنی و از صبح تا شام معتکف مسجد بشوی و زیر لب کانه قل قل سماور ذکر بگویی،چیزی می شوی؟به هوا پری،مگسی باشی بر آب روی ، خسی باشی،بی جا گفته که دل به دست آر،تا کسی باشی…حکما باید دل از دست داد.نه که به دست آورد.دل از دست داده ،کس باشد یا ناکس،باکش نیست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:52  توسط محبوبه  | 

حکایت عجیب و غریبی دارد.

پیرمرد را می گویم!تکیه زده بر صندلی و به هر که می رسد از مونس دیرینه اش می گوید که خیلی زود تنهایش گذاشته!

فاصله یک متری فرصت خوبی است تا محک بزنم اشک هایش را و میزان صداقتشان را!

برای آن ها که مشک ِاشک شان را همیشه بر دوش دارند،باور گریه ی آدم ها سخت تر است!

این را لا اقل من می فهمم!

اما زمستان  که این حرف ها را بلد نیست،وقتی سر برسد،همه چیز را خشک می کند! اشک ها هم بند می آیند و آن چه از چشم،انتظار می رود؛ فقط  صفحات خاطراتی است که چشمان براق پیرمرد را می نوازد و در جلوی چشم هم نشینان بی تفاوت رژه می رود.

بگذریم؛پیرمرد زبان مادری اش را پیدا کرده بود؛معنایش این بود که حسابی خسته است!

آخر آدم ها فقط وقتی در هیاهوی زمین گم می شوند،زبان مادری شان! را پیدا می کنند.

این را لا اقل من می فهمم!

مادرم هم همین طور است!وقتی حسابی دلخور است،زبانش ترکی می شود!

بگذریم؛

 پیرمرد گله می کرد و می نالید ... و هم نشینان از یک شروع مجدد برایش می گفتند و لذت دور شدن از تنهایی...

پیرمرد گریه می کرد و می نالید ... و هم نشینان نسخه های دکترروان زدا؟! را برایش زیر و رو می کردند...

پیرمرد گریه می کرد و می نالید ... و هم نشینان  .........................................................................

من داشتم دانه های اشکش را می شمردم!

با تبصره ی زمستان و امتیاز گریه های مردانه اش قبول شد! خودم کارنامه ی صداقتش را امضا کردم ...


پی نوشت:دیروز به بیمارستان رفتم،پیرمرد آن جا بود!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 12:10  توسط محبوبه  | 

 

آهای...تو که گفتی"چون که صد آید نود هم پیش ماست"

تکلیف انتظار ثانیه ها  چه می شود وقتی نود بگذرد و صد هم نیاید؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 20:8  توسط محبوبه  | 

چند سوال ساده :

الف) آیا احساس تکلیف خوب است؟!

ب) گاهی خوب است؟!

ج) فقط زمان شرکت در انتخابات خوب است؟!

د) من همیشه احساس تکلیف می کنم!

ه) گاهی اوقات بیشتر احساس تکلیف می کنم!

و) بستگی به شرایط جوی دارد!

ر) گاهی که هزینه های احساس تکلیف به شدت بالا می رود، بد است.

ز) احساس تکلیف همیشه خوب نیست!

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 11:30  توسط محبوبه  |